Stamp

از طرفِ
شهریار حنیفه

چرا از گاه‌شمار جلالی باستانی استفاده می‌کنم؟


این ابزار، کوششِ کوچکی‌ست برای بازخوانی زمان؛ مبدلی برای تغییر و تبدیل میان سه گاه‌شمار: «جلالی باستانی»، «هجری شمسی» و «دوران مشترک (هم‌ارز با میلادی)». شما می‌توانید با کمک ابزاری که اندکی پایین‌تر مشاهده می‌کنید، فاصله‌ی سال‌ها را، از خللِ مبدأ هر یک، بسنجید و دوباره و چندباره به‌تماشای زمان بنشینید. زمان نه به‌مثابه یک خطِ بی‌جانِ عددی، بلکه به‌عنوان یک متن تاریخی که می‌توان با آن هم‌قصه شد. سنجشی که دورتر است از یک عملیات عددیِ ساده‌انگارانه و نزدیک‌تر است به یک مواجهه، با حافظه‌ی تاریخ.

جلالی باستانی
جلالی باستانی
هجری شمسی
دوران مشترک (CE)
پس از آغاز گاه‌شمار جلالی باستانی
پس از آغاز گاه‌شمار جلالی باستانی
پیش از آغاز گاه‌شمار جلالی باستانی

درباره‌ی گاه‌شمار جلالی باستانی
گاه‌شمارِ جلالی، دقیق‌ترین نظامِ تقویمی تاریخِ بشر است؛ نظامی که بر مدارِ دقتِ ریاضیاتی و اخترشناسیِ ایرانی طی سَده‌ها قوام یافت و تکه‌ای جداناشدنی‌ بود از پیشینه‌ی خود و انباشتِ فرهنگی و زیسته‌ی یک ملت.
در شکل‌گیریِ نهایی این دستگاهِ زمان‌سنجی نیز، پیوندی ناگسستنی‌ست میانِ اراده‌ی سیاسی و مطالعاتیِ جلال‌الدولة مَلِکشاه بن آلْپْ اَرسَلان سلطانِ سلسله‌ی سلجوقی، ساماندهیِ خردمندانه‌ی خواجه نظام‌المُلک وزیرِ بادرایتِ او، و تجلیِ نبوغِ محاسباتیِ گروهی از دانشمندانِ نام‌دار، شاملِ حکیم عُمَر خیّام نیشاپوری، منصور خازِنی، مظفر اَسفِزاری و ابوالعباس لُکَری و چندی دیگر؛ پیوندی که در آن، هر جزء به‌نحوی سهمِ خود را -سهمِ تاریخیِ خود را- ایفا کرده تا کلیتی یکدست و غرورآفرین پدید آید.
این تقویم در زمان خود نه صرفاً یک ابزار اداری، بلکه یک پروژه‌ی عظیم علمی-فرهنگی بود: تثبیت لحظه‌ی اعتدال بهاری به‌عنوان نقطه‌ی آغاز، انتخابی بود که زمان را از دنیای اسطوره، به دقت و محاسبات و چرخش افلاک ترجمه و منتقل می‌کرد. دقت و محاسباتی که امروزِ روز هم دور از دسترس به‌نظر می‌رسد و شگفت‌انگیز می‌نماید هضمِ این کشف در هزاره‌ی، با عرض پوزش، گاوِ و شُتر!
پیش از آن، در سراسر جهان، نظام‌های گاه‌شماری متعددی وجود داشتند که بر پایه‌ی تقریبی از حرکت خورشید یا ماه و یا حتی بادها، بنا شده بودند و در نتیجه، در بلندمدت با خطاهای انباشته و سال‌های ناقصه مواجه می‌شدند (و مشکلِ همواره‌حل‌ناشدنیِ کبیسه‌گیری). در ایران نیز گاه‌شمار یزدگردی به‌عنوان یکی از نظام‌های کهن و قابل توجه وجود داشت که خیّام خود نیز در تکوین تقویم جلالی از آن ایده گرفته بود؛ گاه‌شماری -یزدگردی- که برای حلِ معضلِ کبیسه‌گیری، هر 120 سال که می‌گذشت کبیسه‌ها را جمع می‌زد و به سالی 13 ماهه برمی‌خورد! که این خود علتی بود که مردمان برای یکدیگر دعای خِیر 120 سالی شوی -تا آن سالِ 13 ماهه را ببینی- را آرزو می‌کردند!
تقویم‌ها در سراسر دنیا همواره عمر محدودی داشتند. برخی به زور و اجبار می‌مُردند (مانند گاه‌شمار یزدگردی که با هجوم مسلمانان به ایران ممنوع شد) و برخی به سبب دگرگونی‌های زمانه و مِیلِ آزادانه‌ی عالِمان (مانند گاه‌شمار مدنیِ مصرِ باستان و سالِ سرگردانی که باعث می‌شد فصل‌ها جابه‌جا شوند!).
در چنین زمینه‌ای است که اهمیت گاه‌شمار جلالی باستانی روشن‌تر می‌شود؛ سیستمی که برخلاف بسیاری از تقویم‌های پیشین، بر مشاهده‌ی دقیق اعتدال بهاری و محاسبات نجومی استوار شد و توانست خطای تجمعی را به حدی برساند که در مقیاس‌ زمانی بلندمدت، تقریباً ناچیز تلقی شود و بشود ماندگارِ ماندگاران! به‌قدری که کاشفانِ غیر ایرانی نیز با کمک آن تقویم‌های خود را (سال‌ها بعد از تقویم جلالی) ساختند و همانِ مدلِ شمارشِ جلالی را برداشتند -سرقت کردند- و گذاشتند روی مبدأ موردعلاقه‌ی خودشان!
مسئله‌ی «مبدأ» البته که یک پرسش جدی‌ و فلسفی‌ست. تاریخ‌های مختلف جهان، هر یک نقطه‌ای را به‌عنوان آغاز زمان برگزیده‌اند: از هجرت و بعثت در سنت اسلامی تا تاج‌گذاری پادشاهان در سنت‌های سلطنتی ایران و روم، از شروع طوفانِ بزرگ با زیوسودرا و گیلگمش که آغاز را به اتفاقی طبیعی گره می‌زدند، تا انقلاب‌ها در تقویم‌های مدرن که خوانشِ زمان را از رویدادی خیابانی رصد می‌کردند؛ حتی در آیین‌های کهن‌تر، مبدأها گاه بر اساس افسانه‌های کیهانی یا دوره‌های اسطوره‌ای تعریف می‌شدند. اما این انتخاب‌ها -به عقیده‌ی من- بیش از آن‌که طبیعی باشند، نشانه‌هایی از قدرت، گفتمانِ مسلط، و تفاسیرِ متعدد و متناقضِ نیکیْ از دیدِ ما و زشتیْ از دیدِ ما به‌نظر می‌رسند؛ هر مبدأ، نوعی «نحوه‌ی دیدن جهان» را تحمیل می‌کند و روایتِ پرمدعای خود را آغازگر تاریخ بشریت می‌داند!
انگیزه‌ی نوشتاری این نگارنده، در پی بازگرداندن یک امکان دیگر است: اینکه مبدأ، می‌تواند خودِ «دقت» باشد؛ لحظه‌ای که انسان توانست حرکت آسمان را از چرخه‌ی اسطوره جدا کند و آن را -به‌درستی- به زبان عدد و سیکل‌های عددی بفهمد و روی کاغذ بی‌آورد -ثبت کند-. در این معنا، تقویم جلالی باستانی نه صرفاً وابسته به یک نام یا یک چهره، بلکه حاصل یک فرایند دانایی است؛ فرایندی که در آن افراد، بیشتر حاملان یک ضرورتِ تاریخی‌اند تا خالقانِ منفرد آن.
آنچه به نام خیّام و همکارانِ اندیشمندِ او سند خورده، در دل یک شبکه‌ی پیچیده معنا پیدا می‌کند و به آن نقطه‌ی نهایی می‌رسد: شبکه‌ای از دانشی دیرینه و ثبت‌شده از اخترشناسی و ریاضیات، رشدِ اجتماعیِ مردمان طی سال‌ها و امکانِ اقتصادی و فرهنگی و سیاسیِ این رشد، و رشدِ زبان‌های مردمانِ فلاتِ ایران و هم‌نشینی زبان‌ها و امکانِ این مهم؛ و آنچه به نام خواجه نظام‌الملک و ملکشاه سلجوقی می‌شناسیم، بیش از آن‌که تصمیم فردی یا هوسی شاهانه باشد، صورت‌بندی یک نیاز ساختاری در مدیریت زمان و فهمِ حاکمیت از نیازِ برون‌ریزی اجتماعی و چراییِ این برون‌ریزی و چراییِ این تغییر است. و همه پله‌ای را پشت‌سر خود دارند: سیستم طی‌ سال‌ها سالم کار کرده که امکانِ رشد را به خواجه نظام‌الملک داده و امکانِ اینکه تا وزارتِ سلطان برود را؛ و امکانِ این که کاری بتواند بکند را.
حتی اگر شاه می‌توانست مبدأ این گاه‌شمار را به آغاز سلطنت خود گره بزند، این انتخاب انجام نشد؛ و همین عدم انتخاب، خود نشانه‌ی غلبه‌ی یک منطق علمی و اجتماعی بر منطق قدرت است (مبدأ تقویم جلالی باستانی براساس تدوین نهایی تقویم و استفاده‌ی رسمی از آن در نظر گرفته می‌شود که 7 سال بعد از تاج‌گذاری ملکشاه است. از آن‌جا این را ذکر کردم که پیش‌تر این تقویم «جلالی ملکشاهی» هم نام‌گذاری می‌شده و این موضوع می‌توانست مسببِ سؤبرداشتِ خواننده شود).
در عین حال، این نگاه به معنای ستایش بی‌قید و شرطِ افراد نیست -همان‌گونه که در «سیاست‌نامه»ی نظام‌الملک نیز رفتارها و گفتمان‌های وزیر قابل نقدند-؛ بحث این است که چه‌طور برآیندِ یک «دوران» توانست ایران را بزرگ کند. این پروژه، محصول هماهنگی اجزای سیستم است! طی سالیان طولانی! و کارکردِ این سیستمِ منسجم، دقیقاً همین است که: اهمیت را از سطح یک روایتِ شاید درست و شاید نادرستِ صرفاً سیاسی یا آیینی، به سطح یک مسئله‌ی قابل محاسبه و آزمون‌پذیر منتقل می‌کند؛ مسئله‌ای ظاهراً علمی اما در باطن: مَدنی. مَدنیت‌ی واقع‌گرا، و نه متوهمانه!
در این چشم‌انداز، کشفْ نه به یک فرد تعلق دارد و نه به یک لحظه‌ی قهرمانانه؛ بلکه به خودِ سیستم تعلق دارد: به هم‌نشینیِ علوم و بررسیِ دقیقِ مکاتب دیرینه‌ی پیش از خود، سلامتِ اداری، دغدغه‌ی حاکم و حاکمیت، و تجربه‌ی تاریخی و ادراکی یک تمدن. تقویم جلالی، در این خوانش، نه امضای یک نام، بلکه اثر ظهور یک عقلانیت جمعی است؛ عقلانیتی که از دل ضرورت‌های زمانه بیرون آمده و به جای تثبیت اسطوره، دقت را به‌عنوان اصلِ آغازین برگزیده است.
از این منظر، آنچه امروز به‌عنوان تقویم‌های رایج جهانی می‌شناسیم، در بسیاری از موارد وام‌دار همین سنت‌های محاسباتی‌اند؛ گیریم آغازها در هر تقویم (هجری، میلادی، عبری، بودایی،…) توسط گفتمان‌های حاکم دوباره و چندباره تغییر یافته باشند اما مگرنه‌اینکه جابه‌جایی مبدأ، تنها جابه‌جایی روایت بوده، و نه جابه‌جایی دقت؟
این متن -متنِ بنده-، البته خود را راویِ نهایی روایت‌ها نمی‌داند! بلکه مانند دیگر خوانش‌های زمانه، به دنبال گشودن امکان‌های متعدد معناست: اینکه زمان، نه یک حقیقت واحد، بلکه شبکه‌ای از کلان‌ْروایت‌هاست که هر کدام قصه‌ی جهان را به شکلی متفاوت تعریف می‌کنند. شما نیز می‌توانید با مبدأهای کاملاً شخصی و خانوادگیِ خودتان، زیست روزمره و فهم زمان را ادامه دهید -و چون من آزادید در این-؛ هر انتخاب، نوعی صورت‌بندی معتبر از تجربه‌ی زیسته‌ی جهان است. اما منِ شهریار، به احترام این تبار تاریخی و دقتی که در آن نهفته است، ترجیح می‌دهم از همین سرآغاز استفاده کنم؛ اگر قرار باشد برای پیدا کردن مبدأ یک گاه‌شمار، تاریخ بشریت را زیر و رو کنیم و مبدأی انتخابی را گره بزنیم به برخی آدم‌های خاص در یک‌جایی از دنیا و برخی اتفاقاتِ خاصی که رقم زده‌اند -و مسئله‌ی همیشگیِ شک به درستیِ این روایت‌ها-، اولویت من این است که مبدأ این کارِ بزرگ -تدوین این تقویمِ دقیق-، به کنندگانِ آن ختم شود، که نه، درست‌ترش: با آن‌ها آغاز شود.

به‌مورخه‌ی اوّل مرداد/ نهصد و چهلِ جلالی باستانی